ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

380

معجم البلدان ( فارسى )

سلفى گويد « 1 » : به سال 529 به ديدار ما در اسكندريه آمد و من از زاد روز او پرسيدم پاسخ داد من در « دروقه » به سال 464 زاده شدم و قرآن را بر بو الحسين يحيى پسر ابراهيم بسار قرطبى در شهر مرسيه خواندم ، و حديث را نزد بو محمد عبد اللّه پسر محمد پسر اسماعيل قاضى در شهر سرقسطه خواندم . او در شهر قفط در صعيد بالاى مصر بسال 530 درگذشت . دروليّه « 2 » [ د ر ل ى ى ] با تشديد ياى دو نقطه كه برخى آن را بىتشديد خوانند ، زهرى گويد نام شهرى در ارض روم است . بو تمام چنين مىسرايد : ثمّ ألقى على درولية البرك * محلّا باليمن و التّوفيق فحوى سوقها و غادر فيها * سوق مزن مرت على كلّ سوق « 3 » دره « 4 » [ د ر ] شهرى ميان هرات و سگستان كه آخرين مرز كارگزارى هرات است و از « هرات » تا « أسفزار » سه [ 572 ] مرحله است . و از اسفزار تا دره دو مرحله و از دره تا سگستان هفت روز راه است . درهمه [ د ه م ] به قول بو حفص سرزمينى در يمامه است . دريجه [ د ر ج ] كوچك نماى « درجه » كه در شعر كثيّر چنين آمده است : و لقد لقيت على الدريجة ليلة * كانت عليك ايامنا و سعودا « 5 » دريجه [ د ج ] با ياى دو نقطه زير و جيم ديهى بزرگ در دو ميلى مرو يا كمتر از آن . نسبت به آن را در يجقى گويند با افزايش قاف « 6 » . عبد العزيز پسر حبيب اسدى دريجقى « 7 » در آنجا فرود آمد و بدان نسبت يافت او از تابعان بود . و از ابن عباس و ابن عمر و بو سعيد خدرى و جز ايشان روايت دارد . دريرات [ د ر ] جايگاهى است كه در شعر « قتّال كلابى » آمده است : سقى اللّه ما بين الشّطون و عمرة * و بير دريرات و هضب دثين « 8 » دريعا [ د ر ] ديهى از روستاهاى زبيد در يمن است . باب دال و زاء و آنچه پس از آن‌هاست دزاه [ د ] از روستاهاى معروف رى ، كه از بزرگى همانند شهر است . و آن دو جايگاه است : « دزاه قصران » و « دزاه ورامين » . دزباز [ د ] و چه بسا دزبار باشد . نام ديهى بيرون نيشابور به راه هرات است . « 9 » دزبز « 10 » [ د ب ] نام دژ شهر « شاپور خواست » دزبز است . و در آنجا بود كه فخر الملك ابو غالب اموال بدر پسر حسنويه مشهور را بگرفت . دزق « 11 » [ د ز ] اصل آن دزه است و قاف را براى نسبت مىافزايند و آن نام چند ديه در چند جا است : « دزق حفص » در مرو . بدانجا نسبت دارد على پسر خشرم . « 12 » « دزق شيرازاد » نيز در مرو است . « دزق باران » ، « دزق مسكين » همهء اينها در شهر مرو شاهجان است . « دزق عليا » ديهى از « مرو روذ » . و بدينجا نسبت دارد بو المعالى حسن پسر محمد پسر بو جعفر بلخى دزقى « 13 » كه قاضى آنجا بود . بو سعد در تحبير او را ياد كرده است . او به سال 548 درگذشت . دزق سفلى « دزق پايين » ديهى از « پنج ده » است .

--> ( 1 ) . معجم السفر ص 431 . ( 2 ) . دروليه يا درويليوم ( لسترنج ص 144 ) . ( 3 ) . سپس بر « درولية البرك » بركت و توفيق داد . پس بازارش پر شد و بر هر بازارى برترى يافت . ( 4 ) . احسن ع ص 350 ترجمه ص 512 ، در شصت ميلى جنوب طبس عناب دهستان « دره » است ( لسترنج ص 388 ) . ( 5 ) . من در « دريجه » شبى خوش را با تو گذراندم . ( 6 ) . دريجقى تلفّظ عربى از « دريچگى » است . ( 7 ) . ش . ش : 1520 ، از انساب 226 ، لباب 1 : 499 . ( 8 ) . سيراب باد راه ميان « شّطون » و « غمره » و چاه « دريرات » و دشت « دثين » . ن . ك : چ ع 2 : 550 : 7 . ( 9 ) . در احسن ع ص 351 ترجمه ص 514 نقل از يعقوبى : دژباد - قصر الرّيح ديده مىشود . آب دژباد از كوه دژباد برمىخيزد و به بيابان دژباد نيشابور ( صحراى دژباد ) پايان گيرد ( لسترنج ص 413 ) . ( 10 ) . دز بز نام ديگر دژ شاپور خواست است ( لسترنج ص 217 ) . ( 11 ) . دزك در فرارود ( احسن ع ص 314 ترجمه ص 458 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 577 ) دزك ديگر به گفتهء لسترنج ص 286 در فارس است و دزك ديگر نيز در مكران ( لسترنج ص 353 ) است . و دزه در رى ( احسن ع ص 401 ترجمه ص 600 ) . ( 12 ) . ش . ش : 1959 نقل از همين معجمد . ( 13 ) . ش . ش : 893 نقل از طبقات اسنوى 1 : 259 ، شذرات 4 : 148 .